الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
457
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
گمان دارم امام جواد همچنان است كه مىگويند ( يعنى طبق عقيدهء شيعه ضمير مردم را مىداند ) . ( 1 ) 7 - على بن ابراهيم از پدرش كه گفت : مردمى از شيعههاى دور دست ، اجازهء ورود از امام جواد ( ع ) خواستند ، به آنها اجازه داد و شرفياب شدند و در يك مجلس ، سى هزار مسأله پرسيدند و در سن 10 سالگى بود كه همه را پاسخ گفت . ( 2 ) 8 - از دعبل بن على كه شرفياب حضور امام رضا ( ع ) شد و دستور داد چيزى به او دادند و آن را گرفت و حمد خدا نكرد و حضرت به او فرمود : چرا حمد خدا را نكردى ؟ دعبل گويد : سپس خدمت امام جواد ( ع ) رسيدم و دستور داد چيزى به من دادند ، و گفتم : الحمد لله ، به من فرمود : كه ادب شدى - يعنى از ياد آورى كه امام رضا ( ع ) به تو كرده بود . ( 3 ) 9 - محمد بن سنان گويد : من شرفياب حضور ابو الحسن ( يعنى امام نهم " ع " ) شدم ، به من فرمود : اى محمد ، تازهاى به آل فَرَج ( خاندانى از طرفداران و كارمندان عاليرتبهء عباسيان ) رخ داده ؟ گفتم : عُمَر ( بن فرج كه حاكم مدينه بوده است ) مُرد ، فرمود : الحمد للَّه ، و تا بيست و چهار اين جمله را شمردم ، گفتم : اى آقاى من ، اگر مىدانستم اين خبر شما را شاد مىكند ، من پا برهنه مىدويدم خدمت شما ، فرمود : اى محمد ، نمىدانى كه او به پدرم محمد بن على ( ع ) چه گفته ؟ گفتم : نه ، فرمود : در بارهء موضوعى ، پدرم با او سخن گفت و در پاسخ پدرم گفت : گمان دارم تو مستى . پدرم گفت : بار خدايا اگر تو مىدانى كه من امروز تا شب